یحیی ذکا | ایرانشناس و پژوهشگر تاریخ هنر ایران
دوشنبه، 30 آوریل 2018
يحيي ذكاء پژوهشگر، نويسنده، استاد دانشگاه و از كارشناسان برجسته آثار هنري، در سال 1302 در تبريز چشم به جهان گشود. جدش، حاج ميرزا علي اعيان، از تجار معروف تبريز بود. پدرش ميرزاعلي نقي ذكاء كارمند راهآهن بود و سپس به بانك ملي انتقال يافت. وي در سال 1316 از تبريز به تهران آمد و پس از دو سال به بانك قزوين منتقل شد، تا اينكه مجددآ در سال 1321 به تهران آمد .
ذكاء تحصيلات ابتدايي را در مدرسه رشديه تبريز و ترغيب تهران گذراند و دوره اول متوسطه را در دبيرستانهاي تمدن تهران و پهلوي قزوين فرا گرفت. پس از انتقال مجدد پدرش به تهران، دوره دوم متوسطه را حدود سالهاي 1321-1322 در دبيرستان فيروز بهرام، در رشته ادبي، گذراند و از محضر استادان برجستهاي چون ذبيحالله صفا، پرويز ناتل خانلري، محمدحسين مشايخ فريدني، و محمدجواد تربتي بهره گرفت. ايرج افشار، هوشنگ كاوسي، و احمد فتحي از همدورههاي او در اين مدرسه بودند. وي حدود سالهاي 1321-1322 دوره ايرانشناسي را نيز كه به همت مرحوم ابراهيم پورداود و محمد معين در تالار اين مدرسه برگزار ميشد گذراند. افزون بر آن، دوره تخصصي رشته كتابداري را كه در طي سالهاي دهه 1320 در محل باشگاه دانشگاه تهران تشكيل گرديده بود گذرانيد. در سال 1333، از دانشكده ادبيات دانشگاه تهران در رشته باستانشناسي با رتبه اول فارغالتحصيل شد كه از نخستين فارغالتحصيلان اين رشته بود.
پس از گذراندن دوره نظام در آذربايجان، و پيش از آنكه به استخدام رسمي دولت درآيد، از سال 1330 به بعد چندين سال متوالي در دبيرستان انديشه (مدرسه سالزينها موسوم به سن ژان تسكو) به تدريس پرداخت. در 14 بهمن 1335 به استخدام رسمي دولت در آمد، و بيش از يك سال در كتابخانه دانشكده حقوق در كنار دانشپژوه، محمدتقي، ايرج افشار، و محمد مشكوه به كسب تجربه كتابداري پرداخت و سپس به اداره هنرهاي زيباي كشور كه بعدها به وزارت فرهنگ و هنر تبديل گرديد، رفت و مسئوليتهايي چون كارمند و كفيل اداره موزهها و فرهنگ عامه (1335-1336)، رئيس موزه هنرهاي تزييني (1337)، معاونت اداره كل موزهها و فرهنگ عامه (1340)، رئيس موزه مردمشناسي (1341)، رئيس انتشارات ادارات كل باستانشناسي و فرهنگ عامه و موزهها و حفظ بناهاي تاريخي (1345)، رئيس كتابخانه ملي ايران (1347، حدود يك سال)، و مشاور وزير فرهنگ و هنر (1349 تا اواخر دوران خدمت، 1357) را برعهده گرفت.
ذكاء چند صباحي را كه در كتابخانه ملي بود منشاء خدمات ارزندهاي شد، كه موارد زير بعضي از آنهاست: توزيع و امانت 453,10 جلد كتاب از طريق تنها كتابخانه سيار براي بزرگسالان و كودكان حومه تهران كه به همت ابراهيم صفا در كتابخانه ملي بنيان نهاده شده بود (اين كتابخانه در تابستان 1347 به مدت بيست روز در كرانه درياي خزر به توزيع كتاب و نشان دادن فيلم پرداخت)؛ تشكيل كلاس كارآموزي كتابداري به مدت يك ماه در كتابخانه ملي و موزه ايران باستان؛ تشكيل نمايشگاه كتابهاي چاپي در ساختمان موزه ايران باستان؛ تشكيل همايش رؤساي فرهنگ و هنر در كتابخانه ملي؛ كوشش براي برقراري نظام واسپاري دو نسخه از آثار ناشران و مؤلفان؛ و چاپ جلد دوم فهرست نسخ خطي كتابخانه ملي ايران.
يحيي ذكاء همچنين در دبيرستانهاي سنلويي؛ رازي؛ هنرستانهاي هنرهاي زيباي دختران و پسران وابسته به وزارت فرهنگ و هنر؛ هنركده هنرهاي تزييني؛ دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران؛ و هنرستان رقصهاي ملي و محلي به تدريس دروس تاريخ، تاريخ هنر، تاريخ لباس، و زيباشناسي مشغول بود و در تدوين رسالههاي پژوهشي دانشكده هنرهاي تزييني و صدا و سيما نيز اهتمام ميورزيد.
ذكاء از كارشناسان آثار هنري بود و آثار بسياري از موزههاي ايران از جمله كاخ گلستان، آبگينه، فرش، رضا عباسي، هنرهاي تزييني، و نگارستان با همت او گردآوري و كارشناسي شد و رسالهاي نيز با همكاري محمدحسين سمسار به نام موزههاي ايران تأليف و منتشر كرد. وي در بازيافت يكي از ارزندهترين آثار هنري ايران، يعني شاهنامه طهماسبي، نقشي ارزنده داشت. در هنگامي كه هاتن امريكايي دارنده شاهنامه طهماسبي قصد كرد آن نسخه را بفروشد و به ايران پيشنهاد فروش كرد، ذكاء يكي از دو نفري بود كه از جانب نخست وزيري مأموريت يافت تا به ايالات متحده سفر كند و به ارزشيابي نسخه بپردازد.
وي در بسياري از مجامع بينالمللي ايرانشناسي عضويت و شركت داشت و براي شناساندن تمدن و فرهنگ ايران مسافرتهاي متعددي به كشورهاي مختلف جهان كرد و به ايراد سخنرانيهايي در حوزه فرهنگ و هنر ايران پرداخت، كه شركت در بازار مكاره و ترتيب نمايشگاه در كابل؛ شركت در سمپوزيوم هنر دوران تيموري در سمرقند؛ شركت در ششمين كنگره بينالمللي باستانشناسي و هنر ايران در انگلستان (لندن – آكسفورد)؛ مسافرت به شهرهاي سمرقند، بخارا، تاشكند، مسكو، و لنينگراد به دعوت دولت شوروي؛ و سفر به ايالات متحده (نيويورك) از آن جملهاند (7: 39). ذكاء بهواسطه سهمي كه در شناساندن تمدن و فرهنگ ايران داشت به دريافت نشانها و مدالهاي متعددي نايل شد؛ مانند نشان تاج، نشان جشنهاي تخت جمشيد، مدال درجه اول فرهنگ، نشان سپاس، و نشان همكاري با ارتش.
آثار چاپ شده
- تاریخچه تحولات و تغییرات درفش و علامت دولت ایران در دورهٔ قاجاریه
- موزههای ایران (با همکاری محمدحسن سمسار)
- تاریخچه ارگ سلطنتی تهران و راهنمای کاخ گلستان
- نگاهی به نکارگری ایران در سده دهم
- تاریخ ارتش ایران
- نوروز و بنیاد نجومی آن در همبستگی با تختجمشید
- مقالات کسروی
- رساله کافنامه
- در پیرامون خط
- گویش کرنیگان
- گویش گلین قیه
- چهل کسروی
- لباس زنان ایرانی از سده سیزدهم هجری تا امروز – (۱۳۳۷)
- کولی و زندگی او – (۱۳۳۷)
- زمین لرزههای تبریز – (۱۳۶۸)
- روزنامه خاطرات شرف الدوله – (۱۳۶۸)
- کتاب تاریخ عکاسی و عکاسان پیشگام در ایران – (۱۳۷۶)
- جستارهایی درباره مردم آذربایگان (با مقدمه دکتر محمدامین ریاحی) (۱۳۷۹)
- کتاب هنر کاغذبری – (۱۳۷۹)
- مقاله دریای نور در دانشنامه ایرانیکا
- مقاله چرتکه در دانشنامه ایرانیکا
وي در 28 دي 1379، پس از ماهها بيماري، براثر از كارافتادگي كليه، در تهران درگذشت و در بهشتزهرا در قطعه هنرمندان به خاك سپرده شد.
پس از درگذشت وي، در مراسم بزرگداشتي كه در روزهاي چهارم و پنجم خرداد ماه 1380 در محلّ خانه قديمي و بازسازي شده “لالهايها” واقع در تبريز برگزار گرديد، اين خانه به نام “دفتر پژوهشهاي تاريخي و فرهنگي يحيي ذكاء” ناميده شد، و كتابخانه او كه شامل بيش از چهار هزار كتاب و تعداد زيادي دورههاي مختلف مجلات علمي و فرهنگي در رشتههاي تاريخ، ادب، هنر، و زبانشناسي ميشد در اين خانه جاي گرفت.
منبع: دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی
عظیم قیچیساز | تنها فاتح ایرانی ۱۴ قلهی ۸۰۰۰ متری جهان
دوشنبه، 30 آوریل 2018
عظیم قیچی ساز پرافتخارترین کوهنورد کشورمان متولد شهریور سال ۱۳۶۰ در محله لیل آباد شهر تبریز است. قیچی ساز تنها هیمالیانورد ایرانی است که موفق به صعود ۱۴ قلهی بالای ۸۰۰۰ متر در جهان شده و توانسه پرچم کشورمان ایران را در باشگاه هشتهزارمتری جهان به اهتزار درآورد. هشت هزارمتریها ۱۴ کوه مستقل زمین هستند که همگی در رشتهکوههای هیمالیا و قراقروم در قاره آسیا قرار دارند و ارتفاعشان از سطح دریا به بیش از ۸۰۰۰ متر میرسد.
عظیم قیچی ساز پس از کسب دیپلم فنی و حرفهای تراش و فرز در رشته کارشناسی تربیت بدنی دانشگاه تبریز به تحصیلاتش ادامه داد. ورود او به ورزش از علاقهاش به دوچرخه سواری کوهستان شروع شد. او با حضور در مسابقات کشوری دوچرخه سواری موفق به کسب مقامهایی در این رشته شد اما چون میانهی خوبی با رقابت نداشت به ورزش کوهنوردی روی آورد.
قیچی ساز فعالیت حرفهای خود را از سال ۷۷ آغاز کرد و در سال ۷۹ برای شرکت در اردوهای تیم ملی کوهنوردی دعوت شد. امروز او عضو تیم ملی کوهنوردی کشور و همچنین سازمان GHM فرانسه است.
اولین صعود حرفهای او مربوط به صعود قله ماربل وال به ارتفاع ۶۴۰۰ متر در کشور قزاقستان است. در سن ۲۴ سالگی پیروزمندانه موفق به فتح بام جهان اورست به ارتفاع ۸۸۴۸ متر شد. تا به امروز، او توانسته ۱۴ قلهی بالای ۸۰۰۰ متر را بدون استفاده از کپسول اکسیژن و بدون همراهی شرپا فتح کنند. لوتسه پر از یخ آخرین مقصد عظیم قیچیساز برای ورود به باشگاه ۸ هزارتاییها بود. در نهایت، او در بهار ۱۳۹۶ موفق به فتح لوتسه ۸۵۱۶ متری شد و رسما ایران را وارد باشگاه ۸ هزارتاییهای کوهنوردی جهان کرد.
تاکنون ۳۶ نفر در جهان موفق شدهاند هر ۱۴ قله بالای هشت هزار متر جهان را فتح کنند. و تنها ۱۶ نفر از این تعداد توانستهاند هر ۱۴ قله را بدون استفاده از کپسول اکسیژن و شرپا (افرادی که در ازای مبلغی بار کوهنوردان را حمل میکنند) فتح کنند. و اکنون قیچی ساز توانسته نام خود را به عنوان هفدهمین نفر به جمع آنها اضافه کند.
صعودهای برون مرزی
۱۳۸۱- ماربل وال (۶۴۰۰ متر) – تیان شان قزاقستان
۱۳۸۲- گاشربروم ۱ (صعود تا ۷۸۰۰ متر) – کاراکروم پاکستان
۱۳۸۳- دیران پیک (۷۲۶۶ متر) – صعود تا ۵۵۰۰ متر – کاراکروم پاکستان
۱۳۸۳- اسپانتیک (۷۰۲۷ متر) – کاراکروم پاکستان
۱۳۸۴- اورست (۸۸۴۸ متر) – هیمالیا نپال
۱۳۸۴- آرارات (۵۱۳۷ متر) – ترکیه، صعود زمستانی
۱۳۸۵- نوشاخ (۷۴۹۲ متر) – هندوکش افغانستان
۱۳۸۷- برودپیک (۸۰۵۱ متر) – کاراکروم پاکستان
۱۳۸۸- پوبدا (۷۴۳۹ متر) – تیان شان قزاقستان، سرپرست تیم آذربایجان شرقی
۱۳۸۹- دائولاگیری (۸۱۶۷ متر) – هیمالیا نپال – اولین ایرانیان صعود کننده
۱۳۸۹- نانگاپاربات (۸۱۲۶ متر) – کاراکروم پاکستان
۱۳۹۰- کانچن جونگا (۸۵۸۶ متر) – هیمالیا نپال – اولین ایرانی صعود کننده
۱۳۹۰- گاشربروم ۲ (۸۰۳۴ متر) – کاراکروم پاکستان
۱۳۹۰- گاشربروم ۱ (۸۰۸۰ متر) – کاراکروم پاکستان
۱۳۹۱- آناپورنا ۱ (۸۰۹۱ متر) – هیمالیا نپال – اولین ایرانی صعود کننده
۱۳۹۱- کی ۲ (۸۶۱۱ متر) – کاراکروم پاکستان
۱۳۹۱- ماناسلو (۸۱۶۳ متر)- هیمالیا نپال
۱۳۹۲- ماکالو (۸۴۶۳ متر) – هیمالیا نپال
۱۳۹۲- چوایو (۸۲۰۱ متر) – تبت چین
۱۳۹۳- شیشاپانگما (۸۰۲۷ متر) – تبت چین
۱۳۹۵- اورست (۸۸۴۸ متر) – هیمالیا نپال
تمامی صعودها بدون استفاده از کپسول اکسیژن و بدون همراهی باربر ارتفاع انجام گرفته است.
صعودهای داخلی
۱۳۷۸- سبلان (۴۸۱۱متر) – زمستانی
۱۳۷۸- دماوند (۵۶۷۱متر) – زمستان
۱۳۷۹- علم کوه (۴۸۵۰متر) – زمستانی – گرده آلمانها
۱۳۸۰- دماوند (۵۶۷۱متر) – زمستانی
۱۳۸۱- سبلان (۴۸۱۱متر) – صعود زمستانی یخچال شمالی سبلان
منبع: کجارو
شمس تبریزی | شیخ صوفی قرن هفتم
دوشنبه، 30 آوریل 2018
شیخ شمس الدین محمد بن علی بن ملک داد تبریزی (582- 645) از بزرگان مشایخ صوفیه در قرن هفتم هجری است. دیدار او با مولوی باعث تحول شدید مولوی شد و باعث شد مولوی عاشق و شیفته او گردد. سخنان وی را که در مجالس مختلف بر زبان آورده و مریدان گردآوری کردهاند، به نام «مقالات شمس تبریزی» به چاپ رسیده است.
از زندگی شمس تبریزی و احوال شخصی او تا آنگاه که مقالات شمس کشف شد خبر مهمی در دست نبود. قدیمیترین مدارک دربارهٔ شمس تبریزی، ابتدانامه سلطان ولد و رساله سپهسالار است که گفته «هیچ آفریدهای را بر حال شمس اطلاعی نبوده چون شهرت خود را پنهان میداشت و خویش را در پرده اسرار فرو میپیچید».در کتاب مقالات اگر چه شمس تبریزی به شرح احوال و معرفی پیشینه خود نپرداختهاست اما میتوان او را از میان توصیفات و خاطرات بازشناخت، توصیفاتی که او به مناسبتهای گوناگون دربارهٔ افراد و اقوال مطرح میکند.
دربارهٔ پدر و مادر شمس تبریزی آن قدر میدانیم که او در مقالات آنها را به نازکدلی و مهربانی توصیف میکند و اینکه آنها شمس تبریزی را نازپرورده کرده بودند: «این عیب از پدر و مادر بود که مرا چنین به ناز برآوردند.» شمس تبریزی در جایی دربارهٔ پدر خود میگوید: «نیک مرد بود… الا عاشق نبود، مرد نیکو دیگر است و عاشق دیگر…»«پدر از من خبر نداشت. من در شهر خود غریب، پدر از من بیگانه، دلم از او میرمید. پنداشتمی که بر من خواهد افتاد. به لطف سخن میگفت، پنداشتم که مرا میزند، از خانه بیرون میکند»
شمس تبریزی در محضر استادانی چون شمس خونجی تحصیل میکردهاست. او سپس به سیر و سلوک پرداخت و در نزد پیران طریقت، بزرگانی چون پیر سلهباف و پیر سجاسی، به کسب معرفت پرداخت. شمس تبریزی چنانکه از مقالات او بر میآید از برخی از بزرگان زمان خود نیز تأثیر پذیرفته بود، و از آن میان نامهای شهاب هریوه (اندیشمند خردگرا)، فخر رازی، اوحدالدین کرمانی و محیالدین ابن عربی در مقالات شمس آمدهاست.
دربارهٔ مقصد واپسین سفر شمس تبریزی از قونیه، در منابع چیزی نیامده است، اما از اینکه در منابع قدیمی مزار او را در شهر خوی، نشان دادهاند معلوم میشود که مستقیماً یا بهطور غیر مستقیم به خوی رفتهاست. قدیمترین جایی که از وجود مدفن شمس تبریزی در خوی ذکری رفته در مجمل فصیحی (تألیف شده در ۸۴۵) است که در حوادث سال ۶۷۲ مینویسد: «وفات مولانا شمسالدین تبریزی مدفوناً به خوی.» اما گزارش معتبر دیگر در اینباره، در منشآتالسلاطین فریدون بیک است که در گزارش لشکرکشی سلیمان اول سلطان عثمانی به ایران در بازگشت او از تبریز به دیار روم آوردهاست که در سه روزی که در تابستان ۹۴۲ در خوی گذرانیده سلطان عثمانی «با حضرت سرعسکر سوار شدند و به زیارت مزار شریف حضرت شمس تبریزی مشرف گردیدند.» با گذشت قرنها آرامگاه شمس تبریزی ویران گردید و از آن منار آجری به نام شمس تبریز بر جای مانده بود.
محمدعلی موحد مدفون بودن شمس در خوی را به دلیل وجود مقبرهای با یک مناره در خارج از شهر خوی که از آغاز سدهٔ پانزدهم میلادی به «منارهٔ شمس تبریزی» معروف بوده، معتبر میداند. بر اساس سفرنامههای سیاحان اروپایی که از آذربایجان دیدن کردهاند، مقبره پیشتر دو مناره داشته که همین اواخر یکی از آن دو بر اثر عوامل طبیعی فرو ریختهاست.محمد امین ریاحی هم در کتابش دربارهٔ تاریخ شهر خوی به شرح دیدار سلطان سلیمان قانونی و وزیر اعظمش از خوی و زیارت مقبرهٔ شمس میپردازد و میگوید که عثمانیان به روایت افلاکی در مناقبالعارفین مبنی بر دفن شمس در قونیه اعتقاد نداشتهاند هرچند امروزه صنعت گردشگری جمهوری ترکیه قویاً از موضع افلاکی دفاع میکند.
از میان محققان ایرانی، بدیعالزمان فروزانفر و محمدعلی تربیت منکر دفن شمس در خویاند.
فرانکلین لوئیس با توجه به کثرت روایات متضاد و متناقض، شناسایی مدفن شمس به گونهای مطمئن و دقیق را بعید میداند. به گفتهٔ او اگرچه مدرکی قانعکننده دال بر صحت دفن شمس در خوی وجود ندارد، اما مدرکی هم در رد آن موجود نیست. او با توجه به قدیمی بودن منار مقبرهٔ شمس در خوی که سابقهٔ آن حداقل به سال ۱۴۰۰ میلادی بر میگردد و با نظر به عدم وجود هرگونه مدرک ناقض آن، خوی را آخرین اقامتگاه شمس در نظر میگیرد.
علیرضا مقدم، عضو هیئت علمی گروه عرفان دانشنامهٔ اسلام، به دستنوشتهای از کتابخانهٔ حسن پاشا در چوروم ترکیه برخورده که «گمان میبرد یکی از کهنترین نشانههای حضور شمس تبریزی در خوی و بلکه کهنترین آنها باشد». در این نسخهٔ خطی آمده که خواجه علاءالدین علی، از مشایخ طریقت صفوی، چون مرگ خود را نزدیک دید خواست خلیفهای برگزیند و ابوحامد حمیدالدین آقسرایی، معروف به سومونجو بابا، را مناسب یافت. پس حلقهٔ مریدان و درویشانش را به «مکانی که در قصبه خوی به مقام شمس تبریزی معروف و زیارتگاه و تفرجگاه آنان بود» برد و پس از سه روز ذکر، ابوحامد را به عنوان خلیفهٔ خود روانهٔ روم ساخت. علیرضا مقدم نتیجه میگیرد که حدود ۱۰۰ سال پس از غیبت شمس در خوی مکانی وجود داشته که محل تجمع و رقص و سماع صوفیان بوده و به نام مقام شمس تبریزی معروف بودهاست.
مزار شمس تبریزی در خوی در دهههای اخیر مورد توجه قرار گرفت و برای بازسازی آن اقدام شد.
منبع: ویکیپدیا
محمد پسيان | اولين خلبان ايرانی
دوشنبه، 30 آوریل 2018
در سال 1309 هجري قمري در محله سرخاب تبريز طفلي پا به عرصه وجود نهاد كه محمدتقي ناميده شد. پدرش ياور محمدباقرخان پسيان از ايلات كرد منطقه و مادرش فاطمه سلطان عزتالحاجيه از همان كودكي در تربيت فرزند كوشيدند.
دوران تحصيلات ابتدايي خود را در تبريز به پايان برد و در سال 1324 هجري قمري براي تكميل تحصيلات به تهران آمد و وارد مدرسه نظام شد. او در سال 1329 هجري قمري با درجه نايب دومي وارد خدمت شد و مدارج ترقي را يكي بعد از ديگري پيمود. در سال 1331 هجري قمري وارد مدرسه صاحبمنصبان ژاندارمري شده در سال 1332ق در جنگي كه با الوار در بروجرد داشت شجاعانه جنگيد و مجروح شد.
وي پس از پيروزي از سوي ستاد ژاندارمري به درجه ياوري رسيد. در 20 رجب 1332ق به رياست باطاليان همدان منصوب گشت. هنگام جنگ جهاني اول همراه ملّيون به مبارزه پرداخت و از خود شجاعت بسيار نشان داد به طوري كه آوازه شجاعت او در جنگ با روسها حتي به خارج از ايران رسيد.
او پس از عقب نشيني مليون به ناچار به آلمان رفت، اما پس از اتمام جنگ به ايران بازگشت و اندكي بعد به سمت رياست ژاندارمري خراسان رسيد. در آن زمان قوامالسلطنه حاكم خراسان بود و كلنل به محض ورود مشغول به اصلاح امور و برقراري امنيت شد و با سختگيري بر كارپردازان دستگاه والي، قوامالسلطنه را از خود رنجاند.
پس از كودتاي سوم اسفند 1299 و روي كار آمدن دولت سيد ضياالدين طباطبايي، كلنل پسيان طبق دستور رئيس دولت اقدام به دستگيري قوامالسلطنه كرد (13 فروردين 1300خ) و او را تحت الحفظ به تهران فرستاد اما پس از مدتي سيد ضياالدين متواري شد و قوامالسلطنه خود به نخستوزيري رسيد و كشمكش ميان كلنل و قوام شروع شد. قوامالسلطنه، نجدالسلطنه را به حكومت خراسان گمارد اما كلنل كه از حكومت قوامالسلطنه بيمناك شده بود به فكر طغيان افتاد و مصمم شد كه خود زمام امور خراسان را در دست بگيرد. بدين نيت هنوز چند روزي از كفالت نجدالسلطنه نگذشته بود كه بدون بهانه و بي مقدمه شخص نامبرده را توقيف كرده، اداره حكومتي را خود در دست گرفت و جمعي از ارباب نفوذ شهر كه مخل امنيت ميشمرد توقيف و تبعيد كرد.
در مرداد 1300 دولت بار ديگر صمصامالسلطنه بختياري را به حكومت خراسان منصوب كرد و صمصامالسلطنه نيز براي دلجويي يا فريب كلنل محمدتقي خان پسيان با آگاهي از محبوبيت و نفوذ او در خراسان او را طي حكمي به كفالت ايالت خراسان منصوب نمود و با او مدارا نمود.
اما در اواخر مرداد 1300شمسي قوامالسلطنه با كلنل علناً مخالفت كرد و بدو پيشنهاد نمود تحت شرايط زير كشور ترك كند:
1. كلنل حقوق دو ساله خود را برداشته به اروپا مسافرت كند.
2. محاسبات را ظرف 15 روز بسته و امور ايالت را به توليت آستانه واگذار كند.
3. به تمام افسران ژاندارم و اهالي محل دولت تأمين دهد.
4. از طرف دولت به قواي ايليات توصيه خواهد شد كه با كلنل مدارا كرده او را به سرحد برسانند.
اما كلنل اين پيشنهاد را نپذيرفت و قوام طي تلگرافهايي براي حاكمان و خوانين منطقه كلنل را ياغي و متمرد خواند و دستور شورش عليه او را صادر كرد. بدين ترتيب سردار معزز والي بجنورد، شجاعالملك رئيس ايل هزاره، شوكتالسلطنه و سيد حيدر رؤساي طوايف سريري و سالار خان بلوچ جهت جنگ با كلنل بسيج شدند.
امير شوكتالملك خواهان خاتمه قضيه با صلح و آشتي بود و در حالي كه شرايط ملاقاتي را با كلنل در گناباد فراهم نمود، سردار معزز با كردهاي قوچاني به شهر قوچان حمله كرده ژاندارمري را خلع سلاح نموده و قوچان را متصرف شدند.
كلنل به محض شنيدن اين خبر گناباد را ترك كرد و راهي قوچان شد و در جعفرآباد دو فرسنگي قوچان جنگ سختي بين قواي كلنل و كردهاي قوچاني شروع شد و كلنل شخصاً در تپههاي جعفرآباد با تفنگ و شصت تير جنگيد و به دليل محاصره شديد و اتمام مهمات، ناجوانمردانه كشته شد. سر كلنل توسط كردهاي قوچاني از بدن جدا گشت. پس از رسيدن خبر شكست ژاندارمري و مرگ كلنل، محمودخان نوذري بلافاصله دولت را از قتل كلنل آگاه ساخت و خود نيز اظهار اطاعت نمود. جنازه و سر كلنل در 15 ميزان هجري شمسي1300 با تجليل و احترامات نظامي فراوان به مشهد وارد شد و عده بسياري از اهالي شهر و افراد ژاندارم در حالي كه گريه ميكردند آن را مشايعت كردند.
سران ژاندارمري و بعضي از هواخواهان كلنل نطقهاي پر حرارتي ايراد كردند و در حالي كه جمعيت بسياري گرد آمده بود و احساسات شديدي از خود بروز ميداد سر و جنازه او را در مقبره نادرشاه دفن كردند و پس از شهادت او نيز هر ساله به مدت پنج سال عزاداريهاي مفصلي در مشهد انجام شد تا اينكه پس از به قدرت رسيدن سلسله پهلوي انجام مراسم عزاداري و سالگرد به مناسبت اين فاجعه ممنوع گشت.

آرامگاه محمدتقی پسیان
منبع:شهرداری کلانشهر تبریز
مصطفی عالینسب | اقتصاددان و صنعتگر معاصر
دوشنبه، 30 آوریل 2018
مصطفی عالینسب یا میرمصطفی عالینسب (۱۲۹۶ در تبریز – ۷ تیر ۱۳۸۴ در تهران) اقتصاددان و صنعتگر ایرانی بود. او سکاندار سیاستهای اقتصادی جمهوری اسلامی در دولتهای رجایی و موسوی و تأثیرگذارترین عضو شورای اقتصاد در دههٔ اول پس از انقلاب بود.
عالینسب عضو هیئت ۱۵ نفری مشاوران اقتصادی دولت محمد مصدق، اولین تولیدکننده سماور، چراغ خوراکپزی و بخاری دستی در ایران، مشاور اقتصادی رئیسجمهور و نخستوزیر در دولتهای رجایی، مهدوی کنی، باهنر و موسوی، عضو شورای اقتصاد، شورای پول و اعتبار، اولین رئیس شورای عالی صادرات غیرنفتی، مسئول راهاندازی مجتمع مس سرچشمه و مجتمع فولاد اهواز و اولین مدیر عامل شرکت ایران ناسیونال (ایران خودرو کنونی) پس از انقلاب ۱۳۵۷ بود.
زندگی
عالینسب اولین آموزشهای علمی خود را در «مرکز وابسته بازرگانی آلمان» در زمینه اقتصاد، حسابداری و بازرگانی دیده بود. پس از شهریور ۱۳۲۰ وارد کار اقتصادی مستقل در تبریز و سپس تهران شد. او که ابتدا فروشنده چراغ والور ساخت انگلیس بود، در سال ۱۳۲۹ به درخواست محمد مصدق برای استفاده از فرآوردههای نفتی در داخل کشور و کاهش وابستگی به صادرات نفت خام شرکت «صنایع نفت و گازسوز عالینسب» را تأسیس کرد. اولین سماورها، چراغهای خوراکپزی و بخاریهای نفتی از جمله بخاری معروف «علاءالدین» در این دوران ساخته شد. در همین دوران در مقام مشاور مصدق ایده انتشار «اوراق قرضه ملی» را مطرح کرد.پس از کودتای ۲۸ مرداد عالینسب به دلیل همکاری با دولت مصدق و عضویت در گروه مشاوران او مورد توجه حکومت قرار نداشت اما گاه از نظرات او در محافل اقتصادی از جمله بانک مرکزی استفاده میشد. او همچنین رابطهٔ نزدیکی با برخی مراجع تقلید شیعه همچون بروجردی و میلانی داشت و بهگفته فرشاد مؤمنی این دو هیچگاه در مسائل اقتصادی بدون مشورت با عالینسب تصمیمگیری نمیکردند و حتی یک بار آیتالله میلانی فتوای خود در مورد سرقفلی و سفته را پس از مخالفت عالینسب تغییر داده بود.
با وقوع انقلاب وی مجدداً به ساختار قدرت نزدیک شد و پستهای مهمی را برعهده گرفت. عضویت شورای طرحهای انقلاب (در شورای انقلاب)، شورای اقتصاد، شورای پول و اعتبار، تأسیس و ریاست شورای صادرات غیرنفتی، عضویت در هیئت مؤسس سازمان صنایع ملی، مشاور اقتصادی نخستوزیر و رئیسجمهور، و راهاندازی مجدد مجتمع مس سرچشمه و مجتمع فولاد اهواز و مدیرعاملی کارخانه ایران ناسیونال (ایران خودرو) در سالهای ۵۸–۵۹ از فعالیتهای او در این دوران بود.
عالینسب در دولت میرحسین موسوی نقش اصلی را در تعیین سیاستهای اقتصادی دولت داشت و مورد اعتماد بیاندازهٔ میرحسین موسوی قرار داشت. موسوی خود بارها گفته است که «اگر عالینسب نبود، ایران در زمان جنگ از نظر اقتصادی شکست میخورد و سقوط میکرد.»
مسعود روغنی زنجانی وزیر برنامه و بودجه دولت موسوی که از منتقدان عالینسب بود در این مورد میگوید:
«در اداره جلسههای دولت وقتی همه حرف میزدند، آقای موسوی میگفتند که آقای عالینسب اظهار نظر نکردند و وقتی هم ایشان حرف میزد، محور راهحلها روی نظرات وی میچرخید … حرف ایشان بود که در نهایت سرنوشت
اظهارنظرهای کارشناسی را رقم میزد.»
عالینسب پس از پایان کار دولت موسوی و آغاز ریاستجمهوری هاشمی و سیاستهای تعدیل اقتصادی از قدرت کناره گرفت و دیگر مسئولیتی بر عهده نداشت.
او یکی از خیرین بزرگ میباشد که چند بیمارستان تأمین اجتماعی به نام وی بنا شده است که یکی از آنها بیمارستان عالینسب تبریز است.
حمایت از تولید ملی
عالینسب در ۳۰ سالگی به یکی از مشهورترین تاجران کشور در زمینه چینی و بلور تبدیل شد. او پس از مطالعات دینی و بررسیهای اقتصادی به دلیل اعتقادات و رویکردهای ملی تصمیم گرفت مسیر فعالیتهای اقتصادی اش را تغییر دهد. عالینسب به این نتیجه رسیده بود که کمک به استمرار یک رابطه یک سویه با کشورهای پیشرفته و تبدیل شدن به یک واردکننده صرف با اصول اقتصاد اسلامی و اقتضائات تاریخی اقتصاد ایران سازگاری ندارد. با این حساب گام برداشتن در مسیر تولید ملی را به هدف اصلی خود تبدیل کرد. عالینسب از سال ۱۳۲۸ دیگر کارت بازرگانی اش را تمدید نکرد.
صنایع نفت سوز و گاز سوز عالینسب
عالینسب با سرمایه شخصی خود، «صنایع نفت سوز و گاز سوز عالینسب» را تأسیس کرد. این کارخانه پایهگذار تولید ملی پس از ملی شدن صنعت نفت بود و نماد همدلی دولت و ملت نام گرفت. به واسطه این کار بزرگ، محمد مصدق دستور داده بود که دو عدد از سماورهای عالینسب به صورت نمادین و شبانهروزی در مدخل کاخ نخستوزیری (کاخ گلستان فعلی) نصب شود. روایت شده است که مصدق یک نمونه از این سماور در دفتر کار خود قرار داده بود و برای مهمانانش از آن چای میریخت.
پروفسور هشترودی | ریاضیدان نامدار ایران
دوشنبه، 30 آوریل 2018
محسن هشترودی (۲۲ دی ۱۲۸۶ تبریز- ۱۳ شهریور ۱۳۵۵ تهران) اندیشمند، شاعر و ریاضیدان ایرانی بود.
او در مدرسه دارالفنون در تهران تحصیل، و مدرک دکترای خود را در ریاضیات از دانشگاه سوربن در فرانسه دریافت کرد. پس از بازگشت به تهران، مقام استادی دانشسرای عالی، ریاست دانشگاه تبریز و ریاست دانشکده علوم دانشگاه تهران را عهدهدار بود. هشترودی از طرفداران سرسخت علوم پایه بود، به شعر و موسیقی و فلسفه علاقه داشت، و توانایی بیان مطالب علمی به زبان ساده را دارا بود. وی به عنوان یک متفکر منتقد پیشرو و ریاضیدان نامدار ایرانی، دارای اهمیت نمادین و شخصیتی اثرگذار در جامعه علمی معاصر ایران بوده است.
زندگینامه
محسن هشترودی در ۲۲ دی ۱۲۸۶ در شهر تبریز چشم به جهان گشود. پدرش شیخ اسماعیل مجتهد از مشاوران شیخ محمد خیابانی یکی از فعالان نهضت مشروطه بود. محسن هشترودی تحصیلات دبستانی خود را در مدرسههای سیروس و اقدسیه در شهر تبریز به پایان برد و سپس برای ادامه تحصیل در دارالفنون به تهران آمد. چند سالی در تهران به تحصیل پزشکی گذراند، تا در سال ۱۳۰۴ به عنوان دانشجوی بورسیه دولتی برای تحصیل در رشته ریاضیات به کشور فرانسه اعزام شد.
محسن هشترودی در سال ۱۳۱۴ با درجه کارشناسی در رشته ریاضیات از دانشگاه سوربون فارغالتحصیل شد. سپس با سرپرستی الی کارتان در همان دانشگاه به پژوهش در زمینه هندسه دیفرانسیل پرداخت و مدرک دکترای خود را در رشته ریاضیات در سال ۱۳۱۶ دریافت کرد. پس از بازگشت به ایران به عنوان استادیار در دانشکده علوم دانشسرای عالی به کار مشغول شد. در سال ۱۳۲۰ کرسی استادی دانشسرای عالی را دریافت کرد. در سال ۱۳۳۰ به مقام ریاست دانشگاه تبریز رسید، و در سال ۱۳۳۶ به عنوان رئیس دانشکده علوم دانشگاه تهران انتخاب شد. در سال ۱۳۲۳ با «رباب مدیری» ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دو دختر و یک پسر به نامهای فرانک، فریبا و رامین بود.
هشترودی در طول زندگی حرفهای خود ارتباطش را با مجامع علمی بینالمللی حفظ کرد: وی در سال ۱۳۲۹ به عنوان نماینده دانشگاه تهران در کنگره بینالمللی ریاضیدانان هاروارد شرکت کرد، در مؤسسه مطالعات پیشرفته دانشگاه پرینستون و به درخواست ریاست مؤسسه اوپنهایمر به عضویت پذیرفته شد، و یک ترم پاییزی را نیز به تدریس در دانشگاه هاروارد پرداخت. هشترودی بر اثر سکته قلبی در ۱۳ شهریور ۱۳۵۵ در سن ۶۸ سالگی در تهران درگذشت و در قبرستان بهشت زهرا آرامگاه شماره ۸۲۴ به خاک سپرده شد.
کوششهای فرهنگی
هشترودی مهارت زیادی در بیان اصول و پدیدههای علمی و فناوریهای جدید به زبان ساده داشت، و با نوشتهها و سخنرانیهای خود میتوانست با قشر بزرگی از جامعه ارتباط برقرار کند و مفاهیم اصلی دانش و فناوری را به آنان منتقل نماید. به فلسفه، شعر و موسیقی علاقه زیادی داشت و خود نیز اشعاری سرود.
هشترودی از پیشروان تفکر انتقادی در ایران بود. او تأکید زیادی بر اهمیت علوم پایه داشت تا جایی که شاخههای دیگر دانش مانند علوم اجتماعی و علوم انسانی را بیاهمیت و غیرعلمی میخواند. در همین حال فلسفه، هنر و عرفان را مکمل علم میدانست. وی اعتقاد داشت که «علم» تنها نوع ارزشمند دانش، «هنر» نگاهی ظریف به زندگی، و «فلسفه» غایت معرفتشناسی است، و هیچیک بدون نوآوری و اصالت ارزشی ندارند.
پژوهشهای علمی
تخصص هشترودی در زمینه هندسه دیفرانسیل بود. مهمترین اثر علمی نگاشته شده توسط محسن هشترودی، پایاننامه دکترای او در زمینه هندسه دیفرانسیل است، که در آن یکی از مدلهای ریاضی استادش (الی کارتان) را تعمیم داد که امروزه به نام «التصاق هشترودی[۶]» (Hachtroudi Connection) شناخته میشود.[۱] او در طول زندگی حرفهای در ایران چند مقاله کوتاه علمی نیز منتشر کرد. جدای از پژوهش علمی، هشترودی به عنوان یک متفکر منتقد و ریاضیدان نامدار ایرانی، دارای اهمیت نمادین و شخصیتی اثرگذار در جامعه علمی معاصر ایران بوده است.
منبع:ویکیپدیا